خرید بک لینک
پنجشنبه گذشته، حدود ساعت ده و نیم شب، بعد از حدود پنج شش روز، از سمنان به شهمیرزاد نقل مکان کردیم. توی این مدت که سمنان بودیم، گرمای هوا حال هر دومون رو گرفته بود. خلاصه که تموم شد و اومدیم شهمیرزاد و راحت شدیم. چهارشنبه ۲۰ تیر، بعد از مدتها محمود و شراره و تارا و وحید و مهتاب رو دیدیم. شام رو در رستوران زرتشت خوردیم و بعد در بازار و خیابان های اطرافش پیاده روی کردیم. اما جالب ترین اتفاق این مدت، مطالعه کتاب "یادگار زیران" با تصحیح دکتر ژاله آموزگار بود که چهارشنبه گذشته شروعش کردم و بامداد جمعه، ساعاتی بعد از رسیدن به شهمیرزاد، تمومش کردم. کتاب کوتاهی بود ولی بسیار جذاب و گیرا. خیلی خوشم اومد و چون حالت نمایشی داشت، بسیار حالت تصویری داشت و همش اون صحنه ها و گفت و گو ها رو مجسم می کردم.  محرک اصلی جهت ترغیب به خوندن این کتاب، سوالی بود که در بازی Quiz of Kings مطرح شده بود و نام این کتاب رو در یک سوال مطرح شده مشاهده کردم. دیشب مهندس و خانم مهندس و بدون حضور شایان، شام مهمان ما بودند. متین از صبح آبگوشت بار گذاشته بود و قسمت مهندس و خانم مهندس بود. جای شایان خالی بود. اگر شرایط به خوبی پیش بره، دهم شهریور، شایان جهت تحصیل موسیقی به اتریش میره. والسلام

برچسب: نویسنده: رادین اکبری تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 11:25

دیروز، وقتی آخرین پیچ منتهی به منزل شهمیرزاد رو طی کردم، آخرین برنامه گلهای تازه با شماره ۲۰۱ و با صدای هنگامه اخوان رو به پایان رسوندم و گوش دادن به این مجموعه به پایان رسید. همه ۲۰۱ برنامه موجود نبود. خصوصا آخراش نواقصش بیشتر بود. تموم اطلاعات برنامه های موجود رو در اکسل یادداشت کردم. برنامه های زیبا کم نبود، اما همین الان که به اون فایل دسترسی ندارم، برنامه های شماره ۷ و ۸۳ که هر دو در بیات اصفهان هستند، خوب به یادم مونده. برنامه ۱۱۰ ب که توی لیست رسمی وجود نداشت و با صدای نادر گلچین در ماهور بود هم زیبا بود. من صدای نادر گلچین رو خیلی دوست دارم. اگه شد، بر می گردم و این پست رو تکمیل می کنم. الان هم در مسیر بازگشت از ماموریت شاهرود هستم. راننده ما، آهنگی از سیاوش قمیشی گذاشته. صدای این بشر رو به همراه هنر آهنگسازیش، بسیار دوست دارم. از سیاوش قمیشی آهنگ های بسیار زیادی رو دوست دارم (شما بخون همشون)، ولی آهنگ "بارون" از آلبوم "شکوفه های کویری" رو خیلی دوست دارم. همین.

برچسب: نویسنده: رادین اکبری تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 11:25

روزهای شلوغی رو پشت سر میذاریم، هم من و هم متین. داریم به پایان مهلت اجاره آپارتمان شهمیرزاد نزدیک میشیم و بعد از دیدن چند تا خونه، بالاخره مکان جدید رو پیدا کردیم. دوباره درگیر مشکل تجاری شدن حساب بانک ملی خودم شدم. چهارشنبه رفتم و حساب رو بستم تا از شر مشکلاتش خلاص بشم. اما جالب ترین اتفاق، همون روز چهارشنبه افتاد و رفتم دبیرستان و بعد از سالها مدارک دیپلم و پیش دانشگاهی و مدارک راهنمایی و ابتدایی رو گرفتم. کاربری اتاق ها عوض شده بود و مثلا همین دفتر آموزش فعلی، کلاس پیش دانشگاهی ما بود. یاد اون روزهای عالی که هیچ دغدغه ای نداشتیم و فقط شاد بودیم. روزهایی که امیر رو اولین بار، اونجا دیدم و چند سالی باهاش بغل دستی بودم و چقدر می خندیدیم. به یاد بچه هایی که سالهاست از ایران رفتند. دقیقا ۲۱ سال قبل بود که از اونجا رفتم به دانشگاه و تمام خاطرات اون روزها به خاطره ها و تاریخ پیوست.  بارها گفتم، هیچ دوره ای توی زندگیم، به خوبی دوران دبیرستان نبود و نخواهد بود. والسلام

برچسب: نویسنده: رادین اکبری تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 11:25

صفحه بندی